آن سپهری که تا لحظه ی خاموشی گفت:
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود، گر نشود
حرفی نیست؛
اما...
نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!
![]()

[ یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 ] [ 9:58 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
روت به سرخی انار شبت به شیرینی هندوونه خندت مثه پسته و عمرت به بلندی یلدا 
يلداتون پيشاپيش مباركـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 ] [ 22:0 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
تو نيستي نه
اما انگار كسي از پشت پنجره نگاهم مي كند
تو نيستي نه
باد است كه صدايم مي كند
باد مرا مي برد به دور
و در دور دستي مرا تنها رها مي كند
تو نيستي نه
هيچ كس پشت پنجره نيست
زير اين باران
روي اين زمين خيس
نه ، حتي يك سايه هم نيست
تو نيستي و
هيچ كس پشت پنجره نيست
نه مهتاب ، نه آفتاب
هيچ نوري نيست
تو نيستي و
هيچ هم نيست
جز تو كه تمام مني
چيز ديگري نيست
تو نيستي و باز
شكسته بغضي كه در گلو نشسته
تو نيستي و باز
من و اين پنجره ي نيمه بسته
تو نيستي و باز
منم و اين خودكار خسته
تمام شد ، كاغذ ، نه حرفهاي من
امشب مي گذرد و مي ماند همين كاغذ براي من
تو نيستي نه
اما انگار كسي از پشت پنجره نگاهم مي كند
همان كسي كه هميشه صدايم مي كند
نه ، تو نيستي ؛
هيچ كس پشت پنجره نيست !
![]()
[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ 8:49 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
چشم با ديدن رودخونه جاري نميشه
بازي زلف دل و دست نسيم افسون
نميگنجه كهكشون در چمدون حيرت
آدمي حسرت سرگردونه
ناظر هلهله ي باد و علف
هيجاني ست بشر !
[ چهارشنبه هشتم آذر 1391 ] [ 8:47 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
ميخورد بر بام خانه
يادم آمد كربلا را،
دشت پرشور و بلا را،
گردش يك ظهر غمگين،
گرم و خونين،
لرزش طفلان نالان،
زير تيغ و نيزه ها را،
با صدای گريه های كودكانه
وندرين صحرای سوزان،
ميدود طفلی سه ساله
پر زناله ، دلشكسته ، پای خسته
باز باران ، قطره قطره،
ميچكد از چوب محمل،
آخ باران
کی بباری برتن عطشان یاران
ترکنند از آن گلو را
آخ باران .. آخ باران
[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ] [ 21:32 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهند برد.من تو را در قلبم دارم نه در دنیا

[ شنبه بیستم آبان 1391 ] [ 18:9 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]

آدم كيف ميكنه وقتي اين جوجه هاي رنگي رو ميبينه كه با اون فرمهاي قشنگشون دارن ميرن مدرسه
يادش بخير....
يه روزي ماهم بچه بوديم....
چه دوراني داشتيم....
يه خواهش:خاطره روز اول مدرستون رو بنويسين ........
[ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ] [ 18:1 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
باز باران با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو خانه ات کو ؟
آن دل دیوانه ات کو ؟
روزهای کودکی کو ؟
فصل خوب سادگی کو ؟
یادت آید روز باران ؟
گردش آن روز دیرین ؟
پس چ شد دیگر کجا رفت ؟
خاطرات خوب و رنگین ؟
در پس آن کوی بن بست
در دل تو آرزو هست ؟
کودک خوشحال دیروز ..
غرق در غم های امروز...
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد...
باز باران باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه
بی بهانه
شایدم گم کرده خانه...

[ پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ] [ 17:51 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
زمانیكه مردی در حال پولیش كردن اتومبیل جدیدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگی را برداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.
While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on
the side of the car.
مرد آنچنان عصبانی شد كه دست دخترش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دلیل خشم متوجه شده باشد كه با آچار دخترش را تنبیه نموده
In anger, the man took the child’s hand and hit it many times not realizing he was using a wrench
در بیمارستان به سبب شكستگی های فراوان چهار انگشت دست دختر قطع شد
وقتی كه دختر چشمان اندوهناك پدرش را دید از او پرسید “پدر كی انگشتهای من در خواهند آمد” !
When the child saw his father with painful eyes he asked, ‘Dad when will my fingers grow back?’
آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچی نتوانست بگوید به سمت اتومبیلش برگشت وچندین باربا لگد به آن زد
The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked it a lot of times.
حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی كه دخترش روی آن انداخته بود نگاه می كرد . او نوشته بود ” دوستت دارم پدر”
Devastated by his own actions, sitting in front of that car he looked at the scratches; the child had written ‘LOVE YOU DAD
روز بعد آن مرد خودكشی كرد
The next day that man committed suicide. . .
خشم و عشق حد و مرزی ندارنددومی ( عشق) را انتخاب كنید تا زندكی دوست داشتنی داشته باشید و این را به یاد داشته باشیدكه
Anger and Love have no limits; choose the latter tohave a beautiful, lovely life & remember this:
اشیاء برای استفاد شدن و انسانها برای دوست داشتن می باشند
Things are to be used and people are to be loved.
در حالیك امروزه از انسانها استفاده می شود و اشیاء دوست داشته می شوند.
The problem in today’s world is that people are used while things are loved.
همواره در ذهن داشته باشید كه:
Let’s try always to keep this thought in mind:
اشیاء برای استفاد شدن و انسانها برای دوست داشتن می باشند
Things are to be used,People are to be loved.
مراقب افكارتان باشید كه تبدیل به گفتارتان میشوند
Watch your thoughts; they become words.
مراقب گفتارتان باشید كه تبدیل به رفتار تان می شود
Watch your words; they become actions.
مراقب رفتار تان باشیدكه تبدیل به عادت می شود
Watch your actions; they become habits.
مراقب عادات خود باشیدشخصیت شما می شود
Watch your habits; they become character;
مراقب شخصیت خود باشیدكه سرنوشت شما می شود
Watch your character; it becomes your destiny.
خوشحالم كه دوستی این پیام را برای یاد آوری به من فرستاد
I’m glad a friend forwarded this to me as a reminder.
امیدوارم كه روز خوبی داشته و هر مشكلی كه با آن روبرو هستید
I hope you have a good day no matter what problems you may face.
آخرین روز آن باشد و تمام شود
It’s the only day you’ll have before it’s over
[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ 17:59 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]

به
خود قول بدهيد كه:
آن قدر قوي باشيد كه هيچ چيز نتواند آرامش فكريتان را بهم بزند.
با هر فردي كه مواجه ميشويد، درباره سلامتي، خوشبختي و سعادت حرف بزنيد.
كاري كنيد كه همه دوستانتان احساس كنند كه نقطه قوتي منحصر به فرد در آنان وجود دارد.
به جنبه مثبت قضايا بنگريد و خوشبين باشيد.
فقط به چيزهاي خوب بينديشيد، فقط براي رسيدن به بهترينها تلاش كنيد و فقط در انتظار بهترينهاباشيد.
نسبت به موفقيت و پيشرفت ديگران همان اندازه از خود شور و شوق نشان دهيد كه در موردموفقيتها و پيشرفتهاي فرديتان خوشحال ميشويد.
اشتباهات گذشته را فراموش كنيد و به سوي موفقيتهاي بيشتر در آينده گام برداريد.
ظاهري بشاش و متبسم داشته باشيد و با هر موجود زندهاي با لبخند مواجه
شويد.
براي بهتر شدن خود آن قدر وقت اختصاص دهيد كه وقتي براي انتقاد كردن از
ديگران نداشته باشيد،
در دل آن قدر شاد باشيد كه جايي براي نگراني، خشم و وحشت وجود نداشته
باشد.
طرز تلقي مثبتي نسبت به خود داشته باشيد و اين حقيقت را نه با صداي بلند،
بلكه با اعمال ورفتارتان به دنيا نشان دهيد.
با اين باور زندگي كنيد كه تا زماني كه تمام ويژگيهاي نيكتان را به دنيا اختصاص
ميدهيد، همه دنيادوستدار شما هستند

[ شنبه دهم تیر 1391 ] [ 18:11 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
[ چهارشنبه هفتم تیر 1391 ] [ 9:24 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن که بدترین روزها در کنارت بودند . . .
مشکلات ٬ انسانهای بزرگ را متعالی میسازد و انسانهای کوچک را متلاشی . . .( شریعتی )
زندگی بافتن یک قالیست ٬ با نقش و نگاری که خودت میخواهی . . .
انسان موفق کسی است که در تاریکی دنبال شمع بگردد
نه اینکه منتظر بشیند تا صبح شود . . .
آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم ٬ نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم .
وقتی صحبت میکنیم صدای کسی را نمیشنویم....
کسی که ازهمه بیشتر میداند معمولا همان کسی است که کمترحرف میزند
حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمیکنند.
آنچه را که نمی توانی فراموش کنی ببخش وآنچه را که نمی توانی ببخشی فراموش کن.
[ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 ] [ 20:2 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
(شما فکر کردید من این قدر ساده ام که تا شما این کد را دادید بزنم تو وبم......
من توی وبلاگ امتحانی ای که ساختم گذاشتم و دیدم اصلان جالب
نیست خیلی بی شور هستید و اصلان وب خوبی ندارید دیگه توی وب من نیایید.)
ماهم نوشتیم:(البته چون یادمون رفته ..کمی با تغییرات ذکر شده)
1.بیشور خودتی
2.توخودتو تیکه پاره میکنی میای وب ما
3.دیگه طرفای وب ما آفتابی نشو
4.درشان مانیست ادمی مثل تورو لینک کنیم
5.باحذف تو اتفاقی برای بیننده های ما نمیافته
6.ادبت زیر خط فقره یه فکری به حالش بکن که از دستت نره
7.میدونستی که خیلی حسودی حسودحسود زاده دیگه نیا باشه مریض روانی
از مضنون خواهش میگردد ضمن آفتابی نشدن اطراف وب ما بداند ایجاد
مزاحمت برای ما مساویست با پیگردقانونی در ضمن مانرم افزاری داریم
که میتونیم خونتون رو ردیابی کنیم وپوست مبارک رو پراز کاه کنیم


[ شنبه سیزدهم خرداد 1391 ] [ 13:35 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]





[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 11:19 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
تابعد از امتحانا بای ......ان شاالله توی تابستون درخدمتتونیم....اونایی
که دلشون می تنگه برامون که تعدادشون هم خیلی زیاده چاره ای جز انتظار
ندارن ..دوستتون داریم به اندازه ی تمام بیستایی که حسنی تنبل در دوران
تحصیلش گرفته....شوخی بود به دل نگیرین ....به اندازه ی زیبایی این گلها...


دوستیمون پا برجا باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 20:8 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 11:39 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]
پسری یه دختری رو که توی یه سی دی فروشی کار می کرد، خیلی دوست داشت. اما به دخترک در مورد
عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه می رفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با
او. ادامه داستان را در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 16:41 ] [ سعیده وهانیه ]
[ ]




































